تبليغاتX
گردان شش نفره

گردان شش نفره

سلام بر ابراهیم...

سال اول جنگ بود. به مرخصی آمده بودیم. با موتور از سمت میدان سرآسیاب به سمت میدان خراسان در حرکت بودیم. ابراهیم (شهید ابراهیم هادی)عقب موتور نشسته بود.

از خیابانی رد شدیم. ابراهیم یک دفعه گفت: امیر وایسا! من هم سریع آمدم کنار خیابان. با تعجب گفتم. چی شده؟!

گفت: هیچی، اگر وقت داری بریم دیدن یه بنده خدا!‌ من هم گفتم: باشه، کار خاصی ندارم.

با ابراهیم داخل یک خانه رفتیم. چند بار یاالله گفت. وارد اتاق شدیم. چند نفری نشسته بودند. پیرمردی با عبای مشکی و کلاهی کوچک بر سر بالای مجلس بود.

به همراه ابراهیم سلام کردیم و در گوشه اتاق نشستیم. صحبت حاج آقا با یکی از جوان‌ها تمام شد. ایشان رو کرد به ما و با چهره‌ای خندان گفت: آقا ابراهیم راه گم کردی، چه عجب این طرف ‌ها!

ابراهیم سر به زیر نشسته بود. با ادب گفت: شرمنده حاج آقا، وقت نمی‌کنیم خدمت برسیم.

همین طور که صحبت می‌کردند فهمیدم ایشان، ابراهیم را خوب می‌شناسد حاج آقا کمی با دیگران صحبت کرد. وقتی اتاق خالی شد رو کرد به ابراهیم و با لحنی متواضعانه گفت: آقا ابراهیم ما رو یه کم نصیحت کن!

ابراهیم از خجالت سرخ شده بود. سرش را بلند کرد و گفت: حاج آقا تو رو خدا ما رو شرمنده نکنید. خواهش می‌کنم این طوری حرف نزنید بعد گفت: ما آمده بودیم شما را زیارت کنیم. انشاء‌الله در جلسه هفتگی خدمت می‌رسیم.

بعد بلند شدیم، خداحافظی کردیم و به بیرون رفتیم.

بین راه گفتم: ابراهیم جون، تو هم به این بابا یه کم نصیحت می‌کردی. دیگه سرخ و زرد شدن نداره!‌

با عصبانیت پرید توی حرفم و گفت: چی می‌گی امیر جون، تو اصلاً این آقا رو شناختی!؟ گفتم: نه، راستی کی بود!؟

جواب داد: این آقا یکی از اولیای خداست. اما خیلی‌ها نمی‌دانند. ایشون حاج میرزا اسماعیل دولابی بودند.

سال ها گذشت تا مردم حاج آقای دولابی را شناختند. تازه با خواندن کتاب طوبی محبت فهمیدم که جمله ایشان به ابراهیم چه حرف بزرگی بوده.

منبع: كتاب ارزشمند سلام بر ابراهيم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 9:28  توسط   | 

حاج بخشی نماد عاقبت به خیری

یاد حاج بخشی بخیر!

خدایش او را به ارباب دلها اباعبدالله برساند...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 18:41  توسط   | 

آن مرد آمد...

 به مناسبت ۱۲دی سالروز ورود پدر مهربانی ها به یزد

1- یک کامیون گل و میخک و گلایل از محلات، سه تا وانت نرگس از طبس و تا دلت بخواد نذر شاخه ی گل ! کویر بوی گل گرفته بود.

12دی ماه سال 86 همان اتفاقی در یزد افتاد که 12 بهمن 57 در تهران !
شاخه های میخک آرام روی خیابان های مسیر استقبال دراز کشیده بودند و به رهبر خوش آمد میگفتند.

پیرزن نه رسیدی خواست و نه تشکری! به همان سادگی که آمده بود، رفت جلوی در که رسید، دوباره برگشت و گفت:«یادت نره مادر! فقط گل»
10 تا تراول 50 هزار تومانی گذاشت روی میز و گفت:«با این پولا فقط گل میخرین...حالیت شد پسرم فقط گل!»

2- اسمش "مد تقی" بود( همان محمد تقی خودمان) و قدش کوتاه. از بس رنگهای مختلف به تنش مالیده بود، شده بود بوم نقاشی کوبیسم؛ به زور می توانستی رنگ و لباس و صورت و مو و حتی چشمهایش را تشخیص دهی! یک تنه نصف ماشین های شهر را پشت نویسی کرده و کم نیاورده بود.
موقع کار کردن آرام و قرار نداشت: داد می زد، صلوات می فرستاد، شوخی می کرد و شلان شلان کنان از این ماشین به آن ماشین می رفت.
یکی دو تا از ترکش های جنگ توی پاهاش جاخوش کرده و قصد بیرون آمدن نداشت.

1/2بیب بیب بی بیب بیب
بوق بوق بوبوق بوق
«مدتقی» سرش را خاراند و گفت:« داداش! الهی غم آخرت باشه! صد متر جلوتر واستا قربون دستت؛ تا هم راه بندون درست نکنی! هم نون ما آجر نشه»
ماه داماد با حرکت سر از عروس خانم رخصت گرفت و گل های روی کاپوت را کنار زد؛ حالا وسط آن همه گل، «یک لبیک یا خامنه ای» هم جاخوش کرده بود.

 

 

3- اسلام و مقتضیات زمان:
سهمیه بنزینشان را نذار ستاد ارتباطات مردمی سفر کرده بودند.

 

4- چینی ها را که می شناسید؟ توی کارخانه یا کارگاه تولیدی به دنیا می آیند، همان جا زندگی می کنند همانجا ازدواج می کنند و بچه دار می شوند و می میرند و دفن می شوند.
با همه ی این تفاسیر اگر آنها هم تولیدی آن اتاقک نیم وجبی را بشنوند حکما چشمهای تنگشان، گشاد می شود.
یک هفته ای چهار، پنج تا خانم توی یک اتاقک 4*3 بیشتر از چهل هزار بسته شکلات آماده کردند تا بین مردم پخش شود.
اتاقکی که یک طرقش یک چرخ خیاطی قدیمی مشغول آماده کردن پارچه نوشته ها بود طرف دیگرش کالسکه ای بود که خیلی وقت ها دل صاحب کوچکش برای مادرش تنگ می شد.

5- جل الخالق! شنیده بودیم 2 درویش در گلیمی بخسبند ولی ندیده بودیم 32 تا خبرنگار در وانتی بجنبند!
تصورش را بکنید 32 تا خبرنگار و عکاس و فیلمبردار و نویسنده و محافظ را چاپانده باشند پشت یک وانتی که دور تا دورش هم میله جوش داده اند تا مبادا کسی از آمار کم شود. به جمعیت فوق به تعداد کافی دوربین و لنز و پایه دوربین و دیگر افزودنیهای مجاز اضافه کنید تا حساب تراکتم درست و حسابی دستتان بیاید.
جماعتی که همیشه دنبال سوژه یابی بین مردم بودند، حالا خودشان سوژه دلچسب و مفرحی شده بودند برای شادی مردم.

 

6- آخه ننه جون شما بار شیشه داری، زن پا به ماه پاتیل ماسته، می باس مواظب باشه، زبون لال یه تکون اضافه... خب! میشستی پا تلویزیون»

پا به ماه بود و کمتتظر مسافرش. دل توی دلش نبود. آمده بود میدان امیر جخماق برای پیشواز.
جلوی گیت بازرسی درد همه وجودش را گرفت.

ماشین رهبر که از دور می آمد، آمبولانس راهی بیمارستان شد. مسافرش داشت از راه می رسید.

۷-آقا بشین!"
کله ی کچل براق، شلوار لی تنگ، پیراهن سفید یقه آخوندی، عینک نیم فریم گرد، تسبیح توی دست: خلاصه یک چیزی بود بین سنت و مدرنیته.
هیچ کدام از اینها در آن ازدحام و شلوغی مهم نبود. کله ی کچل و شلوار لی تنگ که جلوی دید کسی را نمی گیرد؛ مسئله اینجا بود که این نمونه ی نادر، هر چند دقیقه یکبار از جایش بلند می شد و زل می زد به آقا.
"آقا بشین"ها بی فایده بود. لذا جوانمردی تقبل زحمت کرده و هر چند دقیقه یکبار، پیراهن جوانک را می کشید و او را می نشاند. چند دقیقه نمی گذاشت که عزیز دلمان با از جایش بلند می شد و چند نفر از عقب داد می زدند:
"اقا بشونش!"

 

8-دوئل آخرین راه حل بود؛ همه ی پل های پشت سرشان خراب شده بود و چاره ای نبود جز نبرد تن به تن؛ کارزارشان به جنگ رستم و سهراب می مانست:یکی جوان و دیگری میانسال؛ اما هر دو از جبهه ی خودی. یعنی کدام یک کم می آورد؟ بسیجی یا محافظ؟
محافظ نشسته بود پائین پای رئیس بسیج دانشجویی. 3 دقیقه وقت صحبتش تمام شده بود اما تریبون را ول نمی کرد. محافظ هر کاری کرد و هرچه به زبان خوش و تذکر متوسل شد افاقه نکرد؛ رفت توی کار نیشگونٰ؛ اما برادر بسیجی مثل کسی که جک و جانوری از پاچه ی شلوارش رفته باشد تو، فقط تکانکی به پاش می داد و اصلا به روی خودش نمی آورد.
14 دقیقه سنگرش را حفظ کرد.

9-طلبه ها سه بار صلوات فرستادند: بار اول و دوم مربوط به زمانی بود که آقا نام آیت الله خاتمی و شهیدصدوفی را بردند، اما صلوات سوم جنس دیگری داشت.
"شنیده ام که خانم های طلبه ی یزد هم بسیار درسخوان و ..."
دقیقا در همین لحظه بود که صدای صلوات سوم، از انتهای مسجد بلند شد؛ محل نشستن خانم ها. البته جلویی ها هم صلوات فرستادند اما صدای خنده شان بلندتر بود.

10-غافلگیری

"دوستان مال روایت فتح هستند؟" برادر شهید از محافظ آقا می‎پرسید.

محافظ هم لبخندزنان به او می‎گفت: "تقریباً یه چیزی تو همین مایه‎ها. البته چند دقیقه‎ی دیگه یه مهمون ویژه هم از راه می‎رسه."

" آقاس. رهبر انقلاب. مقام معظم رهبری. من مطمئنم. خودم دیشب خوابش رو دیدم. خواب دیدم آقا خامنه‎ای می‎یاد خونه‎مون. از خواب که پریدم، ختم صلوات نذر کردم. از صبح تا حالا هم نذرم رو ادا کردم."

خواب خواهر شهید همه‎ی بچه‎های تیم حفاظت و همراهان آقا را شگفت زده کرده بود. همه را به جز خود آقا. ایشان با آرامش گفتند: "دل‎های پاک شما رؤیاهای صادق را جلوی چشمتان می‎آورد."

 

از مادرید تا یزد؛

"نیگاشون کن دارن بزرگ میشن، مگه تو نمی گفتی میخوان بچه مسلمون بار بیان؟ می ترسم تو این فرهنگ کار دست خودشون بدنا؛ الله اکبر، خدا آخر عاقبت همه مون رو ختم به خیر کنه!..." همسر اسپانیایی اش را راضی کرد و دست بچه هایش را گرفت و بعد از 30 سال برگشت ایران.
اما کجای ایران؟ رفت آمار جرم و جنایت شهر های مختلف ایران را درآورد. یک وجب جا پیدا کرد که هم دامنش از بقیه ی جاها پاک تر بود و هم دین و ایمانش محکمتر. این شد که یزد نشین شد.

دو پسر و یک دختر اسپانیایی در یکی از اتاقهای ستاد مشغول خلاصه کردن نامه ها بودند

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 18:59  توسط   | 

دوباره یاد واقعه عاشورای 88 می افتم...

دوباره یاد واقعه عاشورای 88 می افتم، پای رایانه ی نه چندان رو به راهم میشنم و بعضی از فیلم های آرشیوم رو نگاه میکنم!

راستی چه شده که این عده ای اندک چنین گستاخ و دیوانه وار در روز عاشورا !!! و در اوج عزا و حزن مردم این گونه حرمت مقدسات را میشکنند؟

آیا فقط یک حادثه کاملا تصادفی است؟

تمام خبرگزاری ها  میگویند: افرادی که باعث اختشاش شده اند ، ترکیبی از بازماندگان گروهک منافقین، عناصر فرقه ضاله بهایی، سلطنت طلب ها، و برخی اراذل و اوباش و جمعی هم از فریب خوردگانند!!!   عجب اتحاد و اتفاق عجیب و جالبی برای شکستن حرمت خون خدا و هتک حرمت ارزش ها!

عجیب تر اینجاست که در خارج از کشور، رئیس رژیم جعلی صهیونیسم، اوباما که اوباما نیست!، همسر سرکرده منافقین،مرکز بهاییت در سرزمین اشغالی فلسطین، فرزند مفلوک و بدبخت ممد رضا پهلوی و ... در حرکتی هماهنگ از این حرمت شکنی و قداست شکنی بزرگ حمایت میکنند از همه بدتر و تنفر برانگیزتر اظهار نظر دو نفر از سران فتنه است؛ اولی(لعنت الله علیه): این جماعت رو امت خدا جو مینامد و دوم که لعنت حق بر او باد آنان را عزاداران واقعی میداند! و گروهی به نام شورای جنبش سبز لجنی در خارج این حرکت را آغاز راه جنبش ملت ایران میداند. تاریخ انقلاب چنین وحدتی را از سوی جبهه ی باطل سراغ ندارد؛ آن هم بر سر شکستن حرمت حجت خدا حضرت ثارالله که پدر و مادم فدایش!

آیا میتوان این حادثه را باز هم یک حرکت تند و افسار گسیخته نامید؟ یا بیشتر شبیه یک برنامه ریزی پر سابقه دارد؟

برایم سخت بود، اما وقتی به گذشته این افراد و نوشته ها و تعاملات و کتاب های آنان درفاصله سالهای 76 تاکنون مرور کردم، باورم شد این اعمال از چنین گروهی بعید نیست. برای شما چند نمونه از نوشته های این جنبش ضاله را در حدود یک ده ی قبل می آورم/خود قضاوت کنید/

          پیامبران منصوب خدا برای رهبری و زمامداری جامعه نیستند. (روزنامه حیات نو 27/5/79)

           تفکر شیعه باعث انحطاط مملکت و مانعی برای دموکراسی است!(روزنامه صبح امروز- سعیدحجاریان-20 /1/79)

        امروز دین به مثابه یک عنصری است که مانع پیشبرد پروژه روشن فکری تلقی شده است. (نشریه کیان – شماره 51- ص 42)

           مظاهر دینی چون حجاب و حیا زن نماد عقب افتادگی است.(روزنامه جامعه –تیر77)

عجیب است؛ پیامبر منصوب خدا نیست؟ تفکر شیعه موجب انحطاط مملکت اسلامی است؟! دین مانع پیشرفت است و حجاب و حیا مایه ی عقب افتادگی و عقب ماندگی؟!

در اینجا میخواهم بعضی از تفکراتشان درباره ی عاشورا را بخوانید:

           در این زمان که نه از دولت اموی خبری هست و نه دشمنان و کشندگان و نه از اعقاب  و نسل های بعد از آن.... هنوز هم از داستان حسین استفاده کردن و عنصر انتقام و عنصر کینه توزی و خشونت و خون ریزی را زنده نگاه داشتن، شایسته نیست!(روزنامه نشاط – میدیر مسئول عبدالله نوری– 30/1/77)

دقت کنید! مگر ما در زیارت عاشورا چیزی به جز بغض و برائت و انتقام از دشمنان اباعبدالله علیه السلام را طلب میکنیم؟!

        عاشورا معلول تعارض های قومی و نتیجه خشونت پیامبر در بدر و حنین بود.(روزنامه صبح امروز-مدیر مسئول سعید حجاریان-20/1/77)

 

آیا رحمت للعالمین حضرت محمد (ص) آغاز کننده ی جنگ بودند؟!! آیا مبارزه پیامبر و مشرکان ، تعارض قومی بود یا مبارزه نور و ظلمت ایمان کفر؟!!

این ها فقط چند نمونه بود.  شنیدم در این سالها در این گونه نشریات و مطبوعات و سایت ها میتوان نزدیک شش هزار بار توهین و هتک حرمت به مقدسات و ارزش های اسلام را یافت.

آیا اگر چنین کسانی حوادث عاشورای 88 را تأیید کنند، جای تعجب دارد؟

آری! همین واقعیت تلخ بود که کاسه صبر مردم را سر آورد و از دل آن حادثه تلخ قیام مردمی 9دی آفریده شد. همه فهمیدند مشکل اینها با نتیجه انتخابات نیست؛ بلکه با ریشه های اصلی نظام اسلامی است!

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع ...

 

یکی از ما شیش تا!

    

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 0:53  توسط   | 

! اينجا به كوري چشم «ايالت عيش»، «ولايت عشق» است...

علي عبدالله صالح با اگزوز موتور، حسني مبارك با دم شتر، ديويد كامرون با سم اسب، پليس لندن با شيهه شلاق، زوزه روباه پير، با قلاده، با چند راس اسب، با هينده، پتيكو پتيكو پتيكو بر سينه دانشجويان انگليسي! با وحشت! با ماشين آب پاش! با تفنگ گلوله پاش! پليس ضدشورش با سگ هار، اوباما با سيلي بدون پشتوانه، قابيل با بيل، زنبيل با شنود، ملك عبدالله با نفت، گوساله سامري با تلمود، بزغاله هاي اسرائيل با تحريف، نمرود با آتش، ساركوزي با سانسور، آل خليفه با آلت قتاله، قذافي با قتل، بن علي با تانك، و نتانياهو با صحنه جرم، ساكت مي كنند مردمان شان را. اين همه كه گفتم، «ببرهاي قابيل»اند. فرزندان ناخلف آدم. مخالفان حوا.

شيرمادر بزرگ، حرام شد بر حراميان. آه آدم گرفت دامن نابرادران يوسف را. عزيز مصر، فرزند يعقوب است و فراعنه مصر، حواريون ابليس. آه از اصحاب تثليث. ارباب لفت و ليس. چكمه پوشان انگليس. شياطين سرخ! تهمت زنندگان به مريم. به مردم. به شكم هاي بي غذا. به قحطي زدگان بور. به شهروندان نمودار خودكشي. همان آزاردهندگان عيسي. اذيت كنندگان موسي. اپوزيسيون نانجيب نوح. بت هاي زمان ابراهيم. ابوسفيان هاي آخر الزمان. طعنه زنندگان با زبان. خوارج از راه عدل. خرس گنده هاي «قطب جنون». كركس هاي ناكس.

شاهين هاي بي ترازو... دم شتر و سم اسب و شيهه شلاق و داغ دروغ... جمهوري اسلامي اما با مردمش، تاكيد مي كنم با مردمش، باز هم تاكيد مي كنم با مردمش، با يوم الله 9دي، با قشنگ ترين چهارشنبه همه تاريخ، در خيابان انقلاب اسلامي، سيلي مي زند به آمريكا و اسرائيل. «آقا»، اين رهبر عاشورايي ما كه لب تر كند، جان ناقابل مي دهيم برايش، اخيرا گفت: «انقلاب اسلامي در بين تمام انقلاب ها يك استثناست»، آري! جمهوري اسلامي هم در بين همه نظام ها يك استثناست. پليس ضدشورش اين نظام الهي، يك ملت عاشورايي است كه وقتي بسيج مي شود، از حادثه آشوب، حماسه عاشورا مي سازد: يوم الله 23تير و يوم الله 9دي. جمهوري اسلامي با مردمش بر دهان اغتشاش مي زند. اينجا كه لندن نيست؛ مردم دوست دارند نظام شان را.

انگليس «WEDNESDAY» دارد، اما اين قدرت را ندارد كه از چهارشنبه هايش «9دي » بسازد. «9دي» دليل استثناي جمهوري اسلامي از هر نظامي در هر گوشه جهان است. جمهوري اسلامي ملت دارد، ولي انگليس ملت ندارد. در جنگ سانديس و انگليس، باز هم بي بي سي باخت. «بي بي سي فارسي» ندا را كشت و «بي بي سي انگليسي»اطلاع رساني آزاد را، اما دنيا ديد كه دست ديويد كامرون آلوده شد به خون جوانان انگليسي. ديويد كامرونوويچ! قصاب بالكن سلطنتي! جنايتكار شهر جنگ زده لندن. شهر شيشه هاي شكسته.

شهر غارت. شهر دست برد به سوپر ماركت ها. سرقت از بانك ها. شهر ارواح گرسنه. طياره هاي يونيسف به جاي شمال آفريقا، بايد بر فراز شهر لندن بچرخند و براي قحطي زدگان چشم آبي، ساندويچ بفرستند پايين. اشغال گران قدس از كودكان غزه گرسنه ترند. اسرائيل دارد در فلسطين اشغالي، شهرك مي سازد، تا وقتي كودكان غزه بزرگ شدند و به سرزمين مادري شان برگشتند، براي خانه سازي، نيازي به عمله و بنا نداشته باشند. به به! دنيا تازه دارد زيبا مي شود. ما برخلاف تمدن غرب هرگز به پايان تاريخ فكر نمي كنيم. براي ما تازه تاريخ دارد آغاز مي شود. مردم انگليس، مرغ عزا و عروسي اند؛ عروسي سلطنتي. حكومت نظامي سلطنتي. قتل سلطنتي. سگ سلطنتي. اسب سلطنتي. لعنت به سلطنت ديكتاتورها.

مرگ بر اين سلطنت انگلي. بنازم خداي خامنه اي را كه چه جاي حقي نشسته است. ما كه داريم از چوب خدا لذت مي بريم؛ بكش كامرون، بكش! تير برگشت به صاحب كمان، در ماه مرداد. همان ماه 28مرداد. انگليس اصلا از جنس كودتاست، اما چون روباه قصه ما پير شده است، حالا عليه مردم خود كودتا مي كند اين پير خرفت! كشتن مردم كه هنر نيست. حالا فلان روزنامه غربي، به لندن مي گويد «شهر جنگ زده» كامروني ها شاكي هستند از نام فاميلي ديويد. داوود پيامبر خوش الحاني بود؛ اين صدا، كاريكاتور آن صداست! من عاشق «ربناي داوود» هستم.

به ديو مي زند اين نخست وزير ديوانه. صداي سم اسب. صداي نكره عرعر! سرهنگ زرد برادر ديكتاتور سبز است. سرهنگ ديويد كامرون(!)، سرهنگ قذافي را عامل اغتشاش انگليس مي داند!! نگو جنگ خرچنگ ها، بگو جنگ سرهنگ ها! خدايا! تو را شكر كه احمق اند جملگي دشمنان ما. لندن كار قذافي بود! بيرمنگام كار ايمن الظواهري! منچستر كار ببرهاي تاميل! ليورپول كار گاليور! اگر سرهنگ ديويد كامرون راست مي گويد؛ پس خاك بر سر حكومتي كه از ديشب نه پريشب در استاديوم آزادي بوقچي پرسپوليس عجب شعار قشنگي مي داد:«منچستر انگليس، خاك بر سر انگليس»!! بعد از بهار عربي، پس از پائيز عبري، حالا اين تمدن غرب است كه درون قفس نشسته است. جوجه را اما آخر پائيز بايد شمرد. اقتصاد ما را تحريم مي كنند، دلار خودشان سقوط مي كند. سياست ما را تهديد مي كنند، خودشان فرو مي پاشند.

در معجزه بودن انقلاب اسلامي چه كسي شك دارد؟!رهبرا! اي امام خوبي ها! اي سالار! اي اشبه الناس به سيماي روح الله! اي حضرت ماه! اي فرزند زهرا! اي دليل بودن ما! اي امام سيدحسن نصرالله! اي صاحب پلاك، ملاك، راه و چفيه شهدا! اي جانباز! اي عباس نگهدار! هر چقدر هم خدا را بابت شما، بابت نعمتي به نام «خامنه اي» شكر كنيم، كم است. «آقا»! حق با شماست؛ الحق كه انقلاب اسلامي يك استثناست. در فتنه 88 كلمه به كلمه ات، «حمايت همراه با هدايت» بود، و اين هر 2 همراه با «بصيرت». اين فقط ملت شماست و اين فقط ملت خميني و خامنه اي، ملت ماست كه مي تواند «9دي» خلق كند. دهه فجر ما از 12 بهمن 57 شروع شد، اما هنوز ادامه دارد. «اين بانگ آزادي» هنوز هم دارد «كز ناي جان» مي خيزد. روزي در مصر، روزي در مصراته، هم اينك در قلب اروپا.

اين بار مردم مغرب زمين، از مسلمين، «علم مبارزه» دارند مي آموزند. دانشجويان آكسفورد، فقط رازي به كاشف الكل نيستند؛ شيعه و سني براي شان شده اند كاشف اعتراض. كاشف قيام. با اتوبوس و سانديس و مرخصي و تبليغات هم كسي حاضر نيست خودش را هزينه سرهنگ ديويد كامرون كند! اما اينجا ما عشق مي ورزيم به خامنه اي. حتي سانديس اين نظام هم براي ما مقدس است. دشمن بخواهد حرف مفت بزند، به او مي گوييم: «چهارشنبه اتوبوسي كه ما را آورد راهپيمايي، همان اتوبوسي بود كه پدرم را برد جبهه»، اما انگليس بهتر است سربازان خود را از عراق و افغانستان فرابخواند، براي لندنستان و منچسترستان! نيروهاي ناتو، حالا يك چشم شان به قلب اروپاست!! يونيسف بايد سفير صلح بفرستد به لندن. ديده بان حقوق بشر بايد مجازات كند قاتل لندن را. حكومت نظامي توهين به كرامت شهروندان انگليسي است. قاليباف بايد به شهردار لندن نامه بنويسد. علي لاريجاني بايد نامه بنويسد به مجلس نشينان انگليس، كه وكيل سلطنت ايد يا نماينده مردم؟! احمدي نژاد بايد دعوت به آرامش كند سرهنگ ديوانه را.

سرهنگ ديويد كامرون! ما هم مي خواستيم بي جنبه بازي درآوريم، همين «حاج حسين» در همين «كيهان» بايد تيتر مي زد: «انگليس هفته بعد سقوط مي كند»، ولي ما بي جنبه نيستيم. در انگليس، هفته قبل، كرامت انساني سقوط كرد!! ما اين را گفته بوديم سال ها پيش كه «مرگ بر انگليس». انگليس به جاي سم اسب، به جاي سگ هار، اگر مي تواند با ملتش به جنگ اغتشاش طلبان برود. كوكاكولا هم بدهند، ما قبول مي كنيم! مرخصي هم! اتوبوس هم! انگليس اما «9دي» ندارد. آمريكا براي دلار مفلوك، «9دي» ندارد. بي پشتوانه تر از پول غرب، تمدن غرب است. بي پشتوانه تر از دلار، سرهنگ باراك اوباماست! باراك اوباماوويچ! قصاب گوآنتانامو! كاخ سفيدوويچ! قصاب هيروشيما! آمريكاوويچ! قصاب ناكازاكي! كراوات زده هايي كه از قذافي هم سرهنگ ترند! حكومت نمي ماند با تفنگ. با سم اسب. با سگ هار. ملتي اگر داريد، بفرستيد. تير نكشيد عليه ملت خود.

جنايت كار نخوانيد ملت تان را. اين آشوب طلبان، ملت خودتان اند. اگر نيستند، ملت شما كجاست؟! سرهنگ ساركوزي! در آشوب چند وقت پيش پاريس، ملت تو كجا بود؟! انگليس بايد به جاي لقب «سر»، لقب «سرهنگ» بدهد به ديويد كامرون! آن جا لندن است. هنوز هم شيشه هاي شهر جنگي شكسته اند. اينجا اما تهران است. اينجا ام القراي جهان اسلام است. اينجا ايران است. اينجا جمهوري اسلامي است. اينجا يك استثناست. اينجا «9دي» دارد. اينجا «سيدعلي» دارد. اينجا ما مي ميريم براي امام مان. «آقا»ي مان. اينجا كه كوفه نيست. اينجا عشق تكرار مي شود؛ مشروطه مشروعه معشوقه! اينجا به كوري چشم «ايالت عيش»، «ولايت عشق» است... گفت: رهبرا! شايد از حادثه مي ترسيديم؛ تو به ما جرئت طوفان دادي.

حسین قدیانی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 7:40  توسط   | 

نمایندگان هم به صدا در آمدند آقای قوه ی قضاییه...

نمايندگان مجلس با سردادن شعارهاي "مرگ بر آمريكا، موسوي، كروبي و خاتمي" و "موسوي، كروبي، اعدام بايد گردند " در صحن علني پارلمان تجمع غيرقانوني فتنه‌گران آمريكايي را محكوم كردند.
به گزارش طلوع یزد به نقل از فارس، علي لاريجاني رئيس مجلس شوراي اسلامي در نطق آغاز جلسه علني خود با اشاره به نقش آمريكا در مخالفت با انقلاب مصر و نقش ايران در حمايت از اين انقلاب به دسيسه‌هاي جديد آمريكا براي ايجاد ناامني در كشور ايران و برپايي تظاهرات انحرافي ۲۵ بهمن‌ماه توسط ايادي آنها اشاره كرد.
نمايندگان مجلس بعد از اين نطق لاريجاني با سر دادن فرياد مرگ بر آمريكا، مرگ بر اسرائيل، مرگ بر موسوي، مرگ بر كروبي و مرگ بر خاتمي تجمع غيرقانوني عده‌اي را در روز گذشته محكوم كردند.
نمايندگان مجلس بعد از اتمام نطق لاريجاني مقابل جايگاه هيئت رئيسه جمع شده و فرياد سر دادند كه: "موسوي، كروبي، اعدام بايد گردند " اين نمايندگان همچنين تاكيد كردند: "ما همه سرباز توئيم خامنه‌اي، گوش به فرمان توئيم خامنه‌اي " و "اي رهبر آزاده، آماده‌ايم آماده ".
همچنین به گزارش طلوع یزد به نقل از جهان، صبح امروز در حالی نمایندگان مجلس در شعارهایی خواستار اعدام سران فتنه بودند که نمایندگان فراکسیون اقلیت مجلس در واکنش به این اقدام انقلابی نمایندگان، سکوت کرده و در صندلی های خود نشستند. برخی از چهره‌های فراکسیون اقلیت مجلس از جمله علی اکبر اولیا نماینده یزد ، محمدرضا تابش نماینده اردکان، علی محمد مقیمی نماینده خمین، محسن نریمان نماینده بابل، مصطفی کواکبیان نماینده سمنان، محمدرضا خباز نماینده کاشمر از نمایندگانی بودند که در واکنش به عملکرد ۱۸۰ نماینده دیگر در محکومیت سران فتنه و اغتشاشات روز گذشته بر صندلی خود نشستند و شعاری ندادند.گفتنی است ۱۸۰ نفر از نمایندگان مجلس با برخاستن از صندلی‌های خود در جایگاه هیأت رئیسه حاضر شده و شعارهای "مرگ بر موسوی"، "مرگ بر کروبی"، "ما همه سرباز توایم خامنه‌ای" و... سرمی‌دادند.
در همین رابطه لاریجانی خواست ابعاد مختلف ماهیت افراد ضد انقلاب را بررسی و گزارشی از نتایج بررسی‌های خود به مجلس ارائه دهند تا نمایندگان بدانند با این جریان چگونه برخورد کنند.
رئیس مجلس شورای اسلامی گفت: آقایانی که در ایران اطلاعیه صادر کردند و در دام و تله طراحی شده آمریکا افتادند ، با چه تحلیلی دست به این کار زدند؟
علی لاریجانی در آغاز جلسه علنی امروز مجلس شورای اسلامی افزود: آیا آنان قدری تامل نکردند که چه نفعی از این اقدام برای ملل منطقه حاصل می شود؟
 

برگرفته از سایت خبری -تحلیلی طلوع یزد/
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 15:18  توسط   |